انجمن ها

سوال بپرسید, جواب بگیرید و با
انجمن های ما در سرتاسر دنیا در ارتباط باشید.

  • فاطمه جوان

    عضو
    4 سپتامبر 2021 در 09:42

    سلام. در یکی از روزهای دانشجویی برای تمرین سوالات امتحانی و رفع اشکال و آمادگی برای امتحان ها به یکی از مدارس شهر رفتیم.

    اولین تجربه حضور من به تنهایی در کلاس درس بود. چهار دانش آموز پایه چهارم و سه دانش آموز پایه پنجم بودند.

    با زدن چند ضربه به در وارد شدم. همه ساکت شدند و ایستادند. از آنها خواستم بنشینند. هفت دانش آموز بدون هیچ صدا و حرکت اضافه ای نشستند و به من نگاه میکرند. متوجه بودم که تمام حرکاتم را زیر نظر دارند.

    خودم را معرفی کردم و آنها هم با گفتن اسم و پایه خودشان را معرفی کردند. آنها را از برنامه ای که برای کلاس داشتم آشنا کردم و شروع کردم به نوشتن چند تمرین برای هر پایه تا سطح آنها را متوجه بشوم.

    هنوز سکوت و نظم و حرف شِنَوی آنها برایم آزار دهنده بود…

    تصمیم گرفتم فضای رسمی کلاس را عوض کنم.

    هنگام حل تمرین ها با لحن طنز صحبت کردم، بعضی مفاهیم که مشکل بود با بازی آموزش دادم و از دانش آموزان استفاده کردم، از آنها در انتخاب فصل هایی که مشکل داشتند نظر خواستم، چند شوخی و چیستان مطرح کردیم.

    حالا فضای دوستانه ای ایجاد شده بود. اما مشکل بزرگتری پیدا کردم.

    حالا وقتی به دانش آموزان برای بیرون رفتن اجازه نمیدام حرف شنوی نداشتن. یکی از دانش آموزان میگفت:« خانوم من میرم و زود میام!» و می رفت!! و من می‌ماندم و نگاه خیره به در بسته شده:|

    سر انتخاب موضوع تمرین ها با هم به توافق نمی رسیدند و بحث می کردند. برای حل تمرین بدون اجازه گرفتن به سمت تخته می آمدند و…

    تجربه سخت و جالبی بود…فهمیدم مدیریت کلاس یک مهارت مهم است و شاید مهمترین مهارت!

    #اولین_روز_تدریس_من