-
از کلاس های قرآن خود چه به یاد دارید؟
چهارشنبه ها برای بچه های هشتم کلاس قرآن دارم.
(خب لازم است توضیح بدهم که براساس کمبود نیرو معاونین هم باید چند ساعت در هفته کلاس بروند و من با وجودی که قرآن رشته تخصصی ام نیست، با مطالعاتی که داشتم امیدوار بودم از پسش بربیایم)
از طرفی من از کلاس قرآن یاد تجربه های خودم وقتی که دانش آموز بودم می افتم که معلم قران وارد کلاس میشد، معنی چند کلمه رو میگفت و بعد هم نوار کاست رو در دستگاه ضبط میزاشت و ما همراه قاری، آیات رو تکرار می کردیم تا زنگ بخورد و کلاس تمام می شد. یک شیوه آموزشی تکراری و البته خسته کننده که شاید برای ما یک یادگیری عمیق بدنبال نداشت و نمیتونستیم با قرآن و درس های اون ارتباط خوبی برقرار کنیم …
اما من تدریسم رو از ابتدای سال با توافق بچه ها به شیوه اجتماع پژوهشی و در قالب های بحث و تبادل نظر و تجزیه و تحلیل آیات قران گذاشتم.
از پاسخگویی به اساسی ترین سوالات بچه ها گرفته تا تکلیف هفته بعدشان که بررسی و تفسیر آیه ای از قرآن (به انتخاب خودشان) بود و باید علت انتخاب آن آیه، منابعی که برای تفسیر آن آیه استفاده کردند و احساس و مصداق هایی که در خواندن معنی آیه دریافتند، را به کلاس گزارش میدادند، همچنین نقدِ نظرات دوستانشان هم اهمیت داشت به گونه ای که حضور بچه ها در کلاس منوط به نظر دادن و فعالیت در کلاس بود .
هرچند در ابتدای کار کمی ترسیدم که جاهایی نتوانم پاسخگو باشم اما گفتنِ کلمه نمیدانم! سلاح خوب و البته خود درسی بود که می شد به بچها بیاموزم.
خلاصه، کلاس قرآن برای من بسیار لذت بخش بود؛ خاطرم هست که در یک تکلیف بچه ها قرار بود یک آیه انتخاب و برداشت خودشون رو به همراه کمک گرفتن از والدین،منابع ،کتاب یا…برای من بفرستند،
وقتی برداشتشون رو از آیات بیان می کردند با کمال تعجب متوجه می شدم چقدر روش تحقیق و نقد و بررسیشون درسته؛ یک تعداد کمی رفع تکلیف کرده بودند ولی اکثرشون از منابعی چون دیدن فیلم مربوط به آن آیه، خوندن کتاب و بحث های خانوادگی کمک گرفته بودند.
برداشت من این بود که وقتی بچه ها رو آزاد می گذاری و بدون هیچ تهدید و فشاری متناسب با علایشون بهشون تکلیف میدهی، اتفاقا بچه ها با فراق بال و با شوقی فراوان پیگیر می شوند.
من آنقدر به نوجوانان امیدوارم که اصلا فکر می کنم آنها آینده ایران رو به بهترین شکل ممکن می سازند، آنها پر از انرژی، پر از استعداد و تلاش، پر از شوق یادگیری هستند، فقط ما شاید آن طور که باید برقراری ارتباط رو بلد نیستیم ؛ شاید ما آن طور که باید به آنها اعتماد نکردیم، قبولشان نداشتیم و ننشستیم پای دغدغه هایشان؛ شاید ما باید نوجوانان را بیشتر باور کنیم ..
نظر شما از تجارب با نوجوانان چیست؟
برای پاسخ دادن وارد سایت شوید.

