انجمن ها

سوال بپرسید, جواب بگیرید و با
انجمن های ما در سرتاسر دنیا در ارتباط باشید.

صفحه اصلی سایت انجمن ها گروه سواد رسانه ای نوای خسروی آواز ایران،در چادر مدرسه عشایری

  • نوای خسروی آواز ایران،در چادر مدرسه عشایری

    نوشته شده توسط Aref.teacher در 12 اکتبر 2020 در 13:23

    ⁦✍️⁩عارف اخلاص پور

    آموزگار عشایری

    چهار روز است که از واقعه حزن انگیزِ فوت استادِ نامی موسیقی ایرانی می گذرد.

    بچه ها در پشتِ چادرِ مدرسه به کودکانه هایشان مشغول اند. آن ها را به کلاس فرا خوانم. می خواهم تا فقط گوش باشند و بشنوند. بارها با هم  گوش دادن را تمرین کرده ایم. به چشم های روشن پر از سوال شان نگاه می کنم و می گویم برای شنیدن چیزی که می خواهم بشنوید باید چشم هایتان را ببندید و فقط گوش باشید. حالا آنها را کنجکاو و عطش ناک مهمان صدای جادویی استاد می کنم. قطعه ی گلچهره مپرس را می شنویم. قطعه تمام می شود چشم باز می کنیم.  امیر مهدی: این صدای کی بود؟

    می پرسم “بچه ها شما آقای #محمدرضا_شجریان رو میشناسید؟یا تا حالا اسمش به گوشتون خورده؟”

    پاسخ همه بچه ها نه بود، حق هم داشتند. آنها از بدو تولد در چادر های عشایری، بزرگ شده بودند. بدون برق، لوله کشی آب، تلفن و سایر امکانات شهری… ، بدون هیچ گونه ارتباطی با جهانی جارج از دشت و گله و سیاه چادر.

    تصویر استاد را از گوشی تلفن همراهم نشان شان دادم. بچه ها گوشی را دست به دست می کردند و تصویر استاد را لحظاتی کوتاه در قاب چشمانشان حک کردند. بعد دقایقی را صرف توصیف شخصیت و جایگاه #خسروی _آواز_ ایران کردم.

    پس از آن به درخواست فاطمه برای شنیدن دوباره صدای استاد، به طور تصادفی یک قطعه دیگر از آثار ایشان را پخش کردم و باز از بچه ها خواستم به دقت گوش دهند، حالا چادر کلاس مان پر شده بود از آواز استاد و بچه ها عجیب دقیق با چشم های بسته محو شنیدن بودند. بعد از آنها خواستم احساس و حال شان را از شنیدن صدای استاد وصف کنند و یا آن را به تصویر بکشند. امیر مهدی که کلاس پنجم است گفت:«آقا اهنگش کمی غمگین بود. آقا عصری پاییزی را به خاطر آوردم که گوسفندان را به دامنه کوه برده بودم،ناگهان باران گرفت و من که برای هدایت گله با اضطراب می دویدم، به زمین خوردم و پایم آسیب دید…»

    نازنین زهرا پیش دبستانی که بعد از شنیدن قطعه “دل بردی”، لبخند ملیحی بر لب نشانده بود گفت:«آقا اجازه، روزی را به یاد آوردم که با مادرم برای جمع آوری گیاهان دارویی،به کوه و تپه ها رفتیم و چقدر هم خوش گذشت…»، محمد امین گفت: آقا من فکر کردم داریم می ریم به گرمسیر همه بودیم شما هم بودین.

    مضمون اصلیِ وصف حال سایر دانش آموزانم نیز به طبیعت ختم میشد.

    در طول مدتی که بچه ها به نقاشی مشغول بودند، دو  قطعه دیگر (بارون و چشم نرگس) از آواز استاد، نجوا میکرد.  در نقاشی های بچه ها هم همگی نشانی از طبیعت بود دشت،  باران، گوسفند و نی.  و عجیب حس بچه ها از شنیدن آواز استاد به تجربه زیسته آنها نزدیک بود.

    و به این ترتیب یک روز به یادماندنی پر از عطر آواز استاد شجریان برای من و بچه های کلاسم در خاطراتمان ثبت شد.

     

    پ. ن. از ارزش و مقام #استاد_شجریان همین بس که از کودک تا کهنسال ، با شنیدن آثارش به وجد می آیند.

    پ. ن. یاد شما در قلب ها جاودانه خواهد ماند ⁦❤️⁩🙏

    صدقیان پاسخ داد 5 سال، 10 ماه پیش 2 اعضا · 1 پاسخ
  • 1 پاسخ
  • صدقیان

    عضو
    12 اکتبر 2020 در 20:37

    سلام

    چه فعالیت عالی و بی نظیری.

    👏👏👏

    چقدر زیبا و ملموس نوشتید.

    من هم با بچه های شما به دل طبیعت رفتم و روزگار کودکیم را به خاطر آوردم.

    سپاس

     

     

     

برای پاسخ دادن وارد سایت شوید.