صفحه اصلی سایت ‹ انجمن ها ‹ معلمانه ‹ پرسش ها ‹ روایت درمورد اثرات تنبیه در کلاس ‹ پاسخ به: روایت درمورد اثرات تنبیه در کلاس
-
۱۰ مهرماه سال ۸۹ تازه اولین روز کاری من بود و با تمام رویاها و شناختهایی که داشتم وارد کلاسی شدم که از قبل فقط با آدرس روستا و طی کردن مسیری ۶۰ کیلومتری با موتور رسیده بودم، چون سرویس مدرسه روستا کامل بود و من معلم عشایر بودم و دور از مدرسه روستا، بر روی تپهای با دو کلاس که در نداشتند و پنجرههایی نیمه شکسته و تخته سیاهی که گچ را دانشآموزان از سال قبل نگه داشته بودند.
نه اطلاعی از مدیریت کلاس چند پایه داشتم و نه روش تدریس درست و حسابی میدانستم.
اول از دانشآموزان خواستم اسم و فامیل خودشان را روی تخته یادداشت کنند و این یعنی اطلاع از شروع یک فاجعه که در پایه سوم و پنجم قادر به نوشتن اسم خودشان هم نبودند و مشت نمونه خروار شد.
بعد کمتر از یکماه اثرات این ناآگاهی و مبتدی بودن خودش را با دادزدن، عصبانی شدن، پرخاشگری و حتی تنبیه بدنی نشان داد. اما تنبیه بدنی همان اوایل حذف شد، چون یکی از اقوام گوشزد کرد که اگر اداره متوجه بشود مشکل پیدا میکنم. اما تنبیه با تکالیف زیاد، بیتوجهی، پارهکردن دفتر و داد و فریاد ادامه داشت.
کیفیت نه در تدریس تغییری کرد و نه در آموزش و بهبود یادگیری تا دو هفته بعد از زمان کوچ که در منطقه قشلاقی به دلیل بیتوته شدن با خانوادهها و دانشآموزان رفت و آمد پیدا کردم و بقولی عجین شدم. سال دوم هم همانجا بودم و اما با این تفاوت که نه درگیری و داد و فریاد بود و نه تنبیه و کنترل اجباری
اینجا شروع تغییر روش تدریس من بود که متوجه شدم با هرکدام از بچهها صمیمیت دارم یادگیری بهتر و مقاومت کمتری در مطالعه و انجام تکالیف دارند و بعد از اون شروع کردم به ایجاد روابط عاطفی و ارتباط عاطفی، مطالعاتم را با کتاب، مجلات، اینترنت بیشتر کردم و الان بعد۱۱ سال تدریس هنوز هم ادامه دار شده اما اصولی و علمی بعنوان یک واقعیتدرمانگر که در کنار مطالعاتم در کارگاههای مدرسه کیفی هم شرکت کردهام و باعث شد تا بعد از دو یا سه سال اول دیگر با دانشآموزان خودم هیچ مشکلی نداشته باشم و آسایش و آرامش روانی دوطرفه داشته باشیم. با ایجاد رابطه دوستانه، اما منصفانه و قاطعانه

