الهام فخرایی
پاسخ های انجمن ایجاد شده است
-
تکنیکی که پیشنهاد کردید در روایت درمانی کودکانه و همینطور تکنیک های کار با داستان برای جنبه های شناختی کاملا کاربرد دارد و قابل استفاده است. سپاس از طرح موضوع
-
چه طرح درس جذابی میشه با ایده های پیشنهادی شما نوشت، دستمریزاد
-
کلاس قرآن دوران راهنمایی رو دقیقا یادمه
خانم معلمی که به جای لباس فرم معمول، بلوز و دامن می پوشیدند و البته چادر… بسیار هم سخت گیر و کلاس قرآن برای ما شده بود محل شنیدن سیلی از نصحیت ها و موارد دستوری و البته رونویسی و جریمه چندباره و چندباره از روی قواعد روخوانی، در حد 40 صفحه حتی برای یک هفته مثلا.ما روخوانی و تجوید یاد گرفتیم؟ خیر
در مقابل کلاس زبان انگلیسی بسیار جذاب بود و خوش میگذشت، هر چند هر دو کلاس درواقع به زبان بیگانه بود!
ما ضریب هوشی پایینی نداشتیم، اما در کلاس قرآن دقیقا چنین حسی داشتیم. البته خوشبختانه سال آخر معلم نازنینی داشتیم به نام خانم افتخاری، جالبه که بعضی از ما رو حتی به عنوان نفرات مستعد انتخاب کرد که به طور خاص با ما زبان عربی کار کنند… بهرحال ایشون زمین تا آسمون با معلم قبلی فرق می کرد و خب باعث شد بعدها من با همون تصویر چندین بار قرآن رو از ابتدا تا انتها با دقت بخونم و برای خودم تحلیل کنم.
-
سلام و سپاس از تجربه ای که مفصل بیان کردید.
به نظرم یکی از وجوهی که شاید باید با ظرافت بیشتر در موردش عمل کنیم، میزان، نحوه و نوع محرک بصری است. در گزارش های فعلی و همین ططور مشاهدات عمومی به نظر می رسه سطح درک مطلب، خواندن و نوشتن بچه ها در حال افت و افول است. بنابراین گرچه محرک بصری اهمیت زیادی در رشد خلاقیت بچه ها داره، اما به تنهایی شاید به تقویت منفی چرخه بالا منجر بشه و به نظرم مهمه که بر وجه نوشتن و روخوانی برداشت ها و اندیشه ها در کنارش تاکید داشته باشیم. -
بذر از دل تاریکی به روشنایی می رسد
چه بذرهایی که کاشتید و سربرآوردند… -
به نظرم باید با یک شیب مناسب پیش رفت، اول روی رابطه بیشتر کار کنیم و در تدریس با مفاهیم ساده تر و زمینه ای شروع کنیم و بعد شیب آموزش رو به تدریج بیشتر کنیم، ولی نه به این صورت که اصلا درس ندیم، چون قاعدتا این حاوی پیام هایی به بچه هاست که بعد نمیشه به راحتی، نظر اونها رو تغییر داد.
-
به چه نکته مهمی اشاره کردید، درواقع به نظر می رسه بخشی از والدین به جای انعطاف و پذیرش کودکی یا نوجوانی در دوره فعلی، بیشتر انتظار ااطاعت و انعطاف رو از جانب بچه ها و دانش آموزان دارند و اینکه مدرسه این کار رو انجام بده…
از طرفی فکر می کنم حتی اگه به گذشته برگردیم، شاید والدین این مسائل و مشکلات رو نداشتند، اما حتما مسائل دیگه ای داشتند که آثار و آسیب هاش تا امروز هم با اونها مونده… حالا باید به این سوال جواب بدهند که آیا مایلند این چرخه متوقف بشه یا ادامه پیدا کنه؟!
-
یکی از مهمترین تعادل هایی که باید اینجا رعایت کرد، بازی نکردن نقش ناجی برای بچه هاست، اینکه شما به موقع نقش رو به متخصص و مسئول ارجاع دادید و واگذار کردید، قابل تحسینه
-
آیا معلم ها این امکان رو دارند که در قالب آموزش ضمن خدمت درخواست چنین آموزش هایی رو داشته باشند؟ دغدغه اش رو چطور؟
-
آیا راهکاری وجود داره که مباحث رو با مفاهیم مشترک پیش برد؟ مثلا به این ترتیب که معلم مفاهیم مشترک دروس رو از قبل جدا و فهرست کنه و بارها به بهانه های مختلف در طول سال تحصیلی اون ها رو به کلاس معرفی یا از کلاس در قالب فعالیت گروهی و فردی بخواد، به این ترتیب به نظر می رسه روال یادگیری فردی و خودگردان سریع تر اتفاق می افته
-
سلام و سپاس
از نکات شما استفاده کردم 🙏
به ویژه تاکید بر کیفیت فیزیکی کتاب ها -
به نکته مهمی اشاره کردید، تسهیلگری و آزادی در کنار هم می تونه آسیب ها رو کم کنه و بهره ها رو افزایش بده
-
برای رفع این شکل باید چه کرد؟
-
ناآگاهی والدین می تونه تا چه حد به عنوان مانع عمل کنه!
-
به نظرم صرفا دانستن دال بر توان آموختن و آموزش دادن نیست و خب البته از زمان ارسطو تا حال، آموزش و معلمی همیشه ترکیبی از فن و ارزش بوده و قاعدتا هنوز هم این روال برقراره، اما با این تفاوت که در بیان تخصصی، آموزش مساوی با معلمی نیست و از طرفی معلمی به عنوان یک حرفه، به ویژه حرفه ای که با انسان مواجه است، نیازمند دوره های تخصصی است که از آموزش صرف متمایز شود… اما از طرفی فقدان وجه ارزش متاسفانه این روزها در بسیاری شغل های دیگر هم غایب است… آیا این غیبت ناشی از شیوه معلمی ما در مدارس است؟!… به نظر می رسد چندان هم بی راه نباشد…

